الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )

23

علل الشرايع ( فارسي )

و چون عظمت محل و مقام ما را مشاهده نمودند : تكبير گفتيم تا بدانند كه خدا بزرگتر از آنست كه محلى براى او تصور شود ، و كسى ببزرگى محل او نميرسد . و چون عزت و قدرت ما را كه خدا بما عنايت كرده بود ديدند گفتيم : * ( لا حول و لا قوة الا با لله ) * ، تا بدانند ملائكه كه ما حول و قوه اى نداريم مگر از خداوند . و چون مشاهده نمودند نعمتهائى كه خداوند بما مرحمت فرموده بود ، گفتيم : * ( الحمد لله ) * ، تا بدانند كه خداوند سزاوار حمد و ستايش است در مقابل نعمتهائى كه لطف ميفرمايد ، پس ملائكه نيز گفتند : * ( الحمد لله ) * ، و بسبب ما هدايت يافتند بمعرفت و يگانگى و تسبيح و تهليل و تمجيد خداوند . و خداوند پس از خلقت ما خلق فرمود آدم را و ما را بوديعه و امانت در صلب او قرار داد ، و امر فرمود بملائكه كه سجده كنند بر آدم ، و سجدهء ايشان براى عبادت خدا و براى آدم اكرام و براى تعظيم و احترام ما بود چون در صلب او بوديم ، پس چگونه ما افضل از ملائكه نباشيم و حال آنكه تمامى آنها سجده نمودند بر ( پدر همه ما ) آدم . و ديگر آنكه چون عروج داد و بالا برد مرا ( خداوند ) بآسمانها جبرئيل اذان و اقامه گفت و هر فصلى را دو مرتبه گفت ، و بعد از إتمام به من گفت : پيش بايست يا محمّد ( براى إمامت نماز ) گفتم : آيا مقدم شوم بر تو ، گفت آرى زيرا خداوند پيغمبران را بر تمامى ملائكه فضيلت و برترى داده ، و تو را بيك فضيلت خاصى مخصوص فرموده ، از اين جهت پيش ايستادم و با ملائكه نماز خواندم . و اين بزرگى خود را از روى فخر ( و مباهات و تكبر ) نميگويم ( بلكه از جهت بيان نعمت و شكر خدائيست ) و ( پس از نماز ) بالا رفتيم تا رسيديم بحجابى از نور و جبرئيل ايستاد و به من گفت شما برويد ، گفتم اى جبرئيل در چنين ( وقت و ) موضعى مرا تنها ميگذارى و جدا ميشوى ، گفت يا محمّد انتهاى حد من كه خداوند مقرر فرموده تا همين مكانست و اگر ( به قدر بند انگشتى ) تجاوز كنم بالهايم خواهد سوخت ، پس مرا نورى احاطه كرد و بسرعت در نور برده شدم تا آنجائى كه ارادهء خداى تعالى بود ، و به من ندا شد